خرید بک لینک
آمدم با بوسه بیدارش کنم رویم نشد از هوای ِ عشق سرشارش کنم رویم نشددر دلم گفتم من عاشق پیشه ی ِ چشم ِ توام خاستم آهسته تکرارش کنم رویم نشد پلکهای ِ مخملش بر روی ِ هم عمرش بلند خاطرم بود " آفرین " بارش کنم رویم نشدکاش دستی بر بلور ِ خوشتراش ِ مرمرش ترسم از این بود آزارش کنم، رویم نشدابر زیر ِ سر، نسیم انداخته بر روی ِ خود دست بردم خیس ِ رگبارش کنم رویم نشدآفتاب آورده بودم پیش ِ مهتابش مگر باخبر از صبح ِ دیدارش کنم رویم نشدکبک ِ ناز ِ برفی اش لم داده زیر ِ برگ ِ گل تور وا کردم گرفتارش کنم رویم نشدگرچه میدانستم او هرگز نمیخاهد مرا دل زدم دریا که اصرارش کنم رویم نشدرفتم از پیشش ولی هرچه "خدا" را خاستم لحظه ی ِ آخر "نگهدار"ش کنم رویم نشد + نوشته شده در  جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ساعت 15:57&nbsp توسط احمدرضا  | 

برچسب: نویسنده: هستی خوشنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 6:20

مرحبا ای یار، من مستم ز چشمانت یقینمی برد قلب مرا , یاد تو ای زیبا ترینهم سرای قلب من، سر زن و هم دل جا گذارجسم من قربان تو، وا کن دلُ و بر جان نشینسینه پُر درد است و درمانش نگاهی از نگاریار من شو ناز کن، دل باز کن، عشق است چنیناینچنین هر لحظه ام، یادت به رویا ساز شددل به غم دمساز شد، برخیز و رخسارم ببینیک شبی بر تخت رویای تو باید رخنه شدرخت و تختت را به هم پیچیده و دل در کمینمن به یادت عادت دیرینه دارم دلبرمیاد تو مشروب و من هم ساقیِ مستم، همین + نوشته شده در  جمعه ۱۴ آذر ۱۳۹۹ساعت 15:59&nbsp توسط احمدرضا  | 

برچسب: نویسنده: هستی خوشنام تاريخ: سه شنبه 14 تير 1401 ساعت: 6:20

صفحه بندی